تاريخ : سه شنبه دوازدهم آبان ۱۳۹۴ | 13:26 | نویسنده : محمدحسن قائديها

ایام سوگواری سالار شهیدان تعزیت باد

" السابقون  السابقون"

 

"السابقون السابقون" ، صحرا ، عطش ، دریای خون
نی ، نینوا ، لیلا ، جنون ، "نون و القلم" ، "ما یسطرون"

شمشیر در شمشیر شد ، دستان حق زنجیر شد
طفل سه ساله پیر شد ، "آمنت ربّی فاسمعون"

طفلی به روی دست شد ، تیر سه شعبه مست شد
آن لحظه عالم پست شد ،"یا قوم ماذا تعبدون ؟"

اشبه به ذات مصطفی ، من فرط نوره اختفی
بعدك، علی الدنیا عفی ، "ما هؤلاء ینطقون"

فانیّ ِ باقی ، دیده‌ای؟! بی‌چشم راوی ، دیده‌ای؟!
بی دست ساقی ، دیده‌ای؟! "انّا الیه راجعون"

تا بیرمق شد پیكرت ، دعواست بالای سرت
پیراهنت ، انگشترت ، "مما رزقنا ینفقون"

*** التماس دعا ***



تاريخ : پنجشنبه دوم مهر ۱۳۹۴ | 15:44 | نویسنده : محمدحسن قائديها

....به بهانه بازگشایی مدارس(تقدیم به معلمان عاشق)

نامه آبراهام لینکن (رئیس جمهورآمریکا)به معلم پسرش

به پسرم اينگونه درس بدهيد:

 

او بايد بداند كه همه مردم عادل و صادق نيستند،اما به پسرم بياموزيد كه به ازاي هر شياد، انسان صديقي هم وجود دارد.

به او بياموزيد به ازاي هر سياستمدار خودخواه، رهبر جوانمردي هم يافت مي‌شود.

به او بياموزيد كه در ازاي هر دشمن ، دوستي هم هست.

 

مي‌دانم كه وقت مي‌گيرد،

اما به او بياموزيد اگر با كار و زحمت خويش يك دلار كاسبي كند بهتر از آن است كه جايي روي زمين پنج دلار بيابد.

به او بياموزيد كه از باختن پند بگيرد و از پيروز شدن لذت ببرد. او را از غبطه خوردن برحذر داريد. به او نقش و تأثير مهم خنديدن را ياد‌آور شويد.

 

اگر مي‌توانيد، به او نقش مؤثر كتاب در زندگي را آموزش دهيد. به او بگوييد تعمق كند، به پرندگان در حال پرواز در دل آسمان دقيق شود. به گل‌هاي درون باغچه و به زنبورها كه در هوا پرواز مي‌كنند، دقيق شود.

به پسرم بياموزيد كه در مدرسه بهتر اين است که مردود شود اما با تقلب به قبولي نرسد. به پسرم ياد بدهيد با ملايم‌ها، ملايم و با گردن‌كش‌ها، گردن‌كش باشد. به او بگوييد به عقايدش ايمان داشته باشد حتي اگر همه بر خلاف او حرف بزنند.

به پسرم ياد بدهيد كه همه حرف‌ها را بشنود و سخني را كه به نظرش درست مي‌رسد انتخاب كند.

ارزش‌هاي زندگي را به پسرم آموزش دهيد.

 

اگر مي‌توانيد به پسرم ياد بدهيد كه در اوج اندوه تبسم كند. به او بياموزيد كه از اشك ريختن خجالت نكشد.

به او بياموزيد كه مي‌تواند براي فكر شعورش مبلغي تعيين كند، اما قيمت گذاري براي دل بي‌معناست!

به او بگوييد كه تسليم هياهو نشود و اگر خود را بر حق مي‌داند پاي سخنش بايستد و با تمام قوا بجنگد.

 

در كار تدريس با پسرم ملايمت به خرج دهيد، اما از او يك نازپرورده نسازيد. بگذاريد كه او شجاع باشد، به او بياموزيد كه به مردم اعتقاد داشته باشد. توقع زيادي است اما ببينيد كه چه مي توانيد بكنيد،

 

پسرم كودك كم سال بسيار خوبي است.

****

متن بالا ترجمه نامه آبراهام لينكن " رئيس جمهور امريكا- به معلم فرزندش مي باشد. این حساسیت بجا به آموزش و پرورش، ما را بیاد آن اندیشمند پارسی زبان فرزانه می اندازد که چنین سرود:

       

روح پدرم شاد که فرمود به استاد            فرزند مرا عشق بیاموز دگر هیچ



تاريخ : پنجشنبه دوم مهر ۱۳۹۴ | 14:33 | نویسنده : محمدحسن قائديها

امسال هم ازخیل کاروانیان بازماندم

تقدیم به چادر نشینان صحرای عرفات

 

عرفه چیست؟

روز عرفه یک روز خاص یعنی همان نهم ذی حجه است که در هر سال چند مصداق دارد و در هر منطقه قطعه ای از زمان را به خود اختصاص می دهد و انجام اعمال و خواندن دعا و ... در همان منطقه انجام می شود.

به گزارش مهر، برخی از پرتعدادترین سؤالاتی که توسط مردم از مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی پرسیده می شود را برای آگاهی مخاطبان ارائه می کند که امیدواریم مورد توجه قرار گیرد.

*زمان و مکان واقعی دعای عرفه چه وقت و در کجاست؟


در مورد پاسخ به این پرسش از حیث زمان چند نکته باید مورد توجه قرار بگیرد:

۱- در بسیاری از موارد اختلاف در تعیین روزهای ماه های قمری به معنای تفاوت آغاز یک ماه در دو منطقه نیست، بلکه این تفاوت در محاسبات یا مبانی شرعی است که باعث می شود مردم در یک منطقه روزی قبل از مردم سایر مناطق را اول ماه خود بدانند، در حالی که در واقع روز اول ماه یا روز عرفه در هر دو منطقه یکی بوده است؛ به عبارت روشن تر اختلاف مبانی که در بین مذاهب فقهی در کشورهای گوناگون وجود دارد، زمینه بروز برخی از این اختلافات است نه تفاوت واقعی افق در دو کشور.

بر این اساس روز عرفه در ایران و عربستان در بسیاری از موارد یک روز معین است نه دو روز؛ شاهد این امر هم آن است که در برخی از این کشورها اهل سنت یک روز را آغاز ماه رمضان یا شوال معرفی می کنند و شیعیان بر اساس منایع و قواعد خود روزی دیگر را؛ پس لزوما روز عرفه در عربستان یک روز قبل از ما و روز تعیین شده از نظر مفتیان آن ها نیست و چه بسا در بسیاری از موارد عرفه آن ها همان روز عرفه ما باشد یا بالعکس.

۲- در مورد اعمال و دستورات خاص و ارزش گذاری که در مورد ایام و لیالی معین در منابع دینی شده قبل از هر چیز باید به خود آن منبع و مرجع مراجعه نمود؛ و بر اساس همان معیار و میزان این مساله را مورد بررسی قرار داد؛ به عنوان مثال در مورد شب قدر این گونه بیان شده که فضیلت روز قدر یعنی روزی که بعد از شب قدر می آید هم مانند شب قدر است؛ علامه مجلسی در همین رابطه می نویسد: «البته عمل و عبادت كه در روز قدر واقع مى‌شود با اينكه تقدير در شب قدر است منافات با ارزش آن ندارد چون در اخبار وارد شده كه روز قدر هم در ارزش مانند شب قدر است.» (۱)

بر این اساس و با توجه به این نکته که شب عبارت است از تاریکی و نرسیدن نور خورشید به آن قسمت از کره زمین که رو به روی خورشید قرار ندارد، و چون تاریکی همراه با گردش زمین در حرکت است و یک دوره کامل آن در بیست و چهار ساعت انجام می‌شود، ممکن است شب قدر یک دوره کامل شب در تمام نقاط کره زمین باشد؛ یعنی مدت بیست و چهار ساعت تاریکی که تمام نقاط زمین را زیر پوشش قرار می‌دهد، که آغاز آن از یک نقطه فرضی روی کره زمین شروع می‌شود و در همان نقطه پایان می‌گیرد. (۲)

بر این اساس لااقل در مانند شب قدر شب بسیاری از مناطق دیگر هم در زمره شب قدر محسوب می شود، هر چند در منطقه ما همان زمان روز باشد و چه بسا بتوان همین مساله را در مورد برخی مناسبت های دیگر مانند روز عرفه و ... تعمیم داد. بنابراین هیچ اشکالی وجود ندارد که شب قدر یا روز عرفه در دو منطقه با یک روز یا یک شب متفاوت باشد.

۳- حتی اگر تفاوت در روزها را امری واقعی بدانیم و واقعا امروز در عربستان و فردا در ایران عرفه باشد، فضیلت انجام عمل در هر منطقه مربوط به ساکنان همان منطقه در همان زمان معین است و نمی توان گفت معیار منطقه خاصی است، زیرا زمان امری متفاوت از مکان است و معنا ندارد که مثلا آغاز و پایان ماه رمضان یا روز عرفه در یک سوی کره زمین بر همه مناطق تعمیم داده شود در حالی که در آن مناطق هنوز ماه رمضان آغاز نشده و هنوز روز عرفه نیامده است؛ بلکه فضیلت روز عرفه یا ماه رمضان در هر مکان بر اساس قواعد تعیین و آغاز و پایان روز و شب در همان منطقه است.

در واقع بر این اساس روز عرفه یک روز خاص یعنی همان نهم ذی حجه است که در هر سال چند مصداق دارد و در هر منطقه قطعه ای از زمان را به خود اختصاص می دهد و انجام اعمال و خواندن دعا و ... در همان منطقه بر اساس همان قطعه زمانی محاسبه می گردد.

۴- در نهایت توجه به این نکته مفید است که اصولا در مورد دعای عرفه مکان خاصی بیان نشده بلکه در این روز حضور در صحرای عرفات یا در سرزمین کربلا و زیارت امام حسین علیه السلام در روایات مورد سفارش قرار گرفته است (۳) که البته خواندن دعای مشهور امام حسین در روز عرفه یا دعای امام سجاد در این روز هم فضیلت خاص خود را دارد؛ در نتیجه کسی که توفیق حضور در این دو مکان شریف را نداشت و در شهر و دیار خود بود، بر اساس محاسبه روز عرفه در منطقه خود می تواند اعمال عرفه مانند دعای روز عرفه را بخواند و بهره ببرد.

تطبیق زمان خواندن دعا با مکانی دیگر همانند آن است که ما در روز سیم ماه رمضان مشغول خواندن نماز عید فطر شویم بر این مبنا که اکنون در عربستان مسلمانان مشغول خواندن نماز عیدند و بدیهی است که این امر صحیح نیست.

 



تاريخ : دوشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۳ | 23:35 | نویسنده : محمدحسن قائديها
 

کاروان ما عجب بی کاروان سالار شد
صبر بر مرگ پدر بر ما بسی دشوار شد 

                   بی تو بر ما زندگانی همچو شام تار شد
                    بین ما و تو چرا این آخرین دیدار شد

.............عید میایدولی امسال درسوک پدری ارزشمندو دوست داشتنی نشسته ایم پدری که همانند کوه مقاوم ودلدار بود وپشت وپناه همه اطرافیان،مرحوم حاج حسن قلی امینی پدر شهیدوالامقام آیت الله امینی؛؛؛؛

باقبلی پراز درد  ضایعه از دست دادن پدر را به همسر مهربانم تسلیت می گویم وبرای آن عزیزسفرکرده غفران الهی را طلب مینمایم



تاريخ : جمعه نهم آبان ۱۳۹۳ | 19:29 | نویسنده : محمدحسن قائديها

 باز این چه شورش است که درخلق عالم است

 

سرتاسر عالم که بروی، پارچه های سیاهی که در عزای آقا اباعبدالله الحسین  نصب می شود مزین به شعر زیبای محتشم کاشانی است.

باز این چه شورش است که درخلق عالم است

باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین

بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است

این صبح تیره باز دمید از کجا کزو

کار جهان و خلق جهان جمله درهم است

گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب

کاشوب در تمامی ذرات عالم است

گرخوانمش قیامت دنیا بعید نیست

این رستخیز عام که نامش محرم است

در بارگاه قدس که جای ملال نیست

سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است

از شمالی ترین نقطه گرفته تا جنوبی ترین بخش این جهان، هر کجا علمی بر پاست، این شعر محتشم هم هست و همیشه هم با خود اندیشیده ام که حتما رازی است در سرودن این شعر. دو نقل هست که چگونه محتشم این شعر را سرود:

زماني‌ كه محتشم در مرثيه برادرش (عبدالغني) كه در سفر مكه فوت نموده بود، نوحه‌خواني كرد، شب در عالم رؤيا اميرالمؤمنين(ع) به او فرمودند: چرا در مصيبت برادرت نوحه مي‌خواني اما براي فرزندم حسين، مرثيه نمي‌گويي؟ محتشم عرض‌كرد: يا اميرالمؤمنين! مصيبت سيد‌الشهداء(ع) خارج از حد و حصر بوده و نمي‌دانم از كدام مصيبت او شروع كنم؟ حضرت به او فرمودند: بگو (باز اين چه شورش است‌كه در خلق عالم است) محتشم از خواب بيدار شده و بقيه را سرود تا رسيد به اين بيت: (هست از ملال گرچه بري ذات ذوالجلال) و در مصرع بعدي متحير ماند چه بگويد كه شايسته مقام حضرت ربوبي باشد ولي باز مؤيد به مدد غيبي شده و در خواب حضرت ولي‌عصر(عج) به او فرمودند: بگو (او در دل است و هيچ دلي نيست بي ملال) پس بيدار شده و آن بند را به پايان رساند.

نقل دوم: بنا بر قولي ديگر، محتشم پسري داشت‌ که از دنيا رفت. او چند بيت در رثاي وي گفت. شبي رسول‌اکرم(ص) را در خواب ديد‌ که فرمودند: «تو براي فرزند خود مرثيه مي‌گويي، اما براي فرزند من مرثيه نمي‌گويي؟» محتشم مي‌گويد: بيدار شدم ولي چون در اين رشته کار نکرده بودم، نمي‌دانستم چگونه وارد مرثيه فرزند گرامي آن حضرت شوم. شب ديگر در خواب مورد عتاب حضرتش گرديدم که فرمود: چرا در مصيبت فرزندم مرثيه نگفتي؟ عرض کردم: چون تاکنون در اين وادي قدم ننهاده‌ام، لذا راه ورود براي خود پيدا نکردم. فرمودند: بگو «باز اين چه شورش است که در خلق عالم است». محتشم پس از بيداري، ابياتي را سروده و با رسيدن به مصراع: «هست از ملال گرچه بري ذات ذوالجلال» از ادامه شعر باز ماند كه با امداد غيبي حضرت ولي عصر(عج) در عالم خواب، شعر را به انتها رسانيد.

خداوند روح محتشم را مهمان سید الشهدا کند که شعرش تا قیام قیامت جاودانه است و یقین دارم که نظر اهل بیت نیز با این شعر محتشم بوده است و گرنه چه بسیار شعرهای زیبایی که هرگز نمانده اند.

مرحوم نيّر تبريزي در تركيب‌بند معروف خود هم‌سو با محتشم کاشاني چنين مي‌سرايد:

 

زينب چو ديد پيکر آن شه، به روي خاک

از دل کشيد ناله به صد درد سوزناک

 

کاي خفته خوش به بستر خون، ديده باز کن

احوال ما ببين و سپس خواب ناز کن

 

اي وارث سرير امامت، به پاي خيز

بر کشتگان بي‌کفن خود، نماز کن

 

طفـلان خود به ورطـة بحر بلا نگر

دستي به دستگيري ايشان، دراز کن

 

برخيز، صبح شام شد، اي مير کاروان

ما را سوار بر شتر بي‌جهاز کن

 

يا دست ما بگير و از اين دشت پرهراس

بار دگر روانه به سوي حجاز کن

 

 



تاريخ : یکشنبه بیست و هفتم مهر ۱۳۹۳ | 23:27 | نویسنده : محمدحسن قائديها

سخنان بزرگان



تاريخ : دوشنبه هفتم مهر ۱۳۹۳ | 11:58 | نویسنده : محمدحسن قائديها

قدر عافیت......

(چندروزاست دربستربیماری هستم یادحکایت زیبای سعدی افتادم)

پادشاهی با غلام عجمی در کشتی نشسته بود و غلام هرگز دریا ندیده بود و محنت کشتی نیازموده، گریه و زاری درنهاد و لرزه بر اندامش اوفتاد. چندان که ملاطفت کردند آرام نمی‌گرفت، مَلِک را از او عیش مُنَقّص شد. چاره ندانستند. حکیمی در آن کشتی بود ملک را گفت: «اگر فرمان دهی من او را به طریقی خاموش گردانم.»‌ گفت: «غایت لطف باشد.» بفرمود تا غلام را به دریا انداختند. باری چند غوطه خورد. مویش گرفتند و پیش کشتی آوردند. به دو دست در کشتی چون برآمد به گوشه‌ای بنشست و آرام یافت. مَلِک را پسندیده آمد گفت: «در این چه حکمت بود؟»‌ گفت: «از اول محنت غرقه شدن نچشیده بود و قدر عافیت کسی نداند که به مصیبتی گرفتار آید.»

ای سیر تو را نان جُوین خوش ننماید * معشوق من است آن‌که به نزدیک تو زشت است  

حوران بهشتی را دوزخ بود اعراف *‌ از دوزخیان پرس که اعراف بهشت است.

پیامها

1. انسان تا یک نعمتی را دارد قدر آن را نمی‌داند، اما همین که از دست رفت به قدر و ارزش آن پی می‌برد.
2. یکی از فواید مشکلات و ناملایمات در زندگی این است که انسان قدر و ارزش نعمت‌های الهی را بداند و شکرگزار باشد.
3. رفاه‌زدگی در جامعه موجب غفلت آن از توانایی‌ها و امکانات خود و در نتیجه سقوط آن جامعه می‌باشد.
4. انسان‌هایی که در مشکلات بزرگ شده و با رنج و تلاش به مقام و ثروت می‌رسند، قدر و ارزش موقعیت خود را می‌دانند.
موارد کاربرد:

1. خطاب به شخصی که ارزش عافیت و سلامتی خود را نمی‌داند.

2. خطاب به انسان‌های مرفّه و بی‌درد که از رنج و غم دیگران خبری ندارند.

ضرب المثل های هم مضمون

ـ تو قدر آب چه دانی که در کنار فراتی.
ـ دستْ بریده، قدر دست بریده می‌داند.
ـ شکسته استخوان داند بهای مومیایی را.
ـ علف درب آغل، تلخ است.
ـ ماهی که بر خشک اوفتد، قیمت بداند آب را.
ـ قدر نان را گرسنه می‌داند.
ـ گاو تا وقتی دُمَش را از دست نداده ارزش دُم را نمی‌داند.

اشعار هم مضمون

کسی قیمت تندرستی شناخت * که یک چند بیچاره در تب گداخت (سعدی)
من آن روز را قدر نشناختم * بدانستم اکنون که درباختم (سعدی)
نداند کسی قدر روز خوشی * مگر روزی افتد به سختی‌کِشی (سعدی)

احادیث مرتبط

امام علی(علیه السلام): «اِنَّما یُعْرَفُ قَدْرُ النِّعَمِ بِمُقاساةِ ضِدِّها؛ قدر نعمت‌ها در مقایسه با ضد آنها شناخته می‌شود.»
امام حسن(علیه السلام): «تُجْهَلُ النِّعَمُ ما اَقامَتْ، فَاِذا وَلَّتْ عُرِفَتْ؛ نعمت‌ها تا هستند ناشناخته‌اند و همین که رفتند شناخته می‌شوند».



تاريخ : جمعه بیست و یکم شهریور ۱۳۹۳ | 12:33 | نویسنده : محمدحسن قائديها

ای که دستت می رسدکاری بکن

 

پیش ازآن کزتونیایدهیچ کار

 

کلامی زیبا از شیخ بهایی

پیرزنی در خواب , خدا رو دید و به او گفت :خدایا من خیلی تنهام . آیا مهمان خانه من می شوی ؟ خدا قبول کرد و به او گفت که فردا به دیدنش خواهد رفت. پیرزن از خواب بیدار شد با عجله شروع به جارو کردن خانه کرد. رفت و چند نان تازه خرید و خوشمزه ترین غذایی که بلد بود پخت.سپس نشست و منتظر ماند... چند دقیقه بعد در خانه به صدا در آمد.پیر زن با عجله به طرف در رفت آن را باز کرد پیر مرد فقیری بود. پیرمرد از او خواست تا به او غذا بدهد. پیر زن با عصبانیت سر فقیر داد زد و در را بست. نیم ساعت بعد باز در خانه به صدا در آمد. پیر زن دوباره در را باز کرد: این بار کودکی که از سرما می لرزید از او خواست تا از سرما پناهش دهد. پیر زن با ناراحتی در را بست و غرغر کنان به خانه بر گشت. نزدیک غروب بار دیگر در خانه به صدا در آمد. این بار نیز پیرزن فقیری پشت در بود. زن از او کمی پول خواست تا برای کودکان گرسنه اش غذا بخرد. پیر زن که خیلی عصبانی شده بود با داد و فریاد پیر زن را دور کرد. شب شد ولی خدا نیامد پیرزن نا امید شد و رفت که بخوابد و در خواب بار دیگر خدا را دید... پیرزن با ناراحتی گفت: خدایا مگر تو قول نداده بودی که امروز به دیدنم خواهی اومد ؟ خدا جواب داد: بله من سه بار آمدم و تو هر سه بار در را به رویم بستی...
همه شب نماز خواندن/ همه روز روزه رفتن/ همه ساله از پی حج سفر حجاز کردن/ زمدینه تا به کعبه سر وپا برهنه رفتن/ دو لب از برای لبیک به گفته باز کردن/ شب جمعه ها نخفتن، به خدای راز گفتن/ ز وجود بی نیازش طلب نیاز کردن/ به مساجد و معابد همه اعتکاف کردن/ ز ملاهی و مناهی همه احتراز کردن/ به حضور قلب ذکر خفی و جلی گرفتن/ طلب گشایش کار ز کارساز کردن/ پی طاعت الهی به زمین جبین نهادن/ گه و گه به آسمان ها سر خود فراز کردن/ به مبانی طریقت به خلوص راه رفتن/ ز مبادی حقیقت گذر از مجاز کردن/ به خدا قسم که هرگز ثمرش چنین نباشد/ که دل شکسته ای را به سرور شاد کردن/ به خدا قسم که کس را ثمر آنقدر نبخشد/ که به روی نااميدي در بسته باز کردن......................



تاريخ : پنجشنبه ششم شهریور ۱۳۹۳ | 0:15 | نویسنده : محمدحسن قائديها

به مناسبت رحلت شاعره گرانقدرسیمین بهبهانی

تقدیم به معلمین عزیزی که درد

دانش آموزان را درد خودشان می دانند

فعل  مجهول

 

بچه ها سلام ... صبحتان به خیر
درس امروز ما فعل مجهول است 
فعل مجهول چیست می دانید؟ 
نسبت فعل ما به مفعول است

در دهانم زبان چو آویزی
در تهیگاه زنگ می لرزید 
صوت ناسازم آنچنان که مگر
شیشه بر روی سنگ می لغزید

ساعتی داد آن سخن دادم 
حق گفتار را ادا کردم 
تا ز اعجاز خود شوم آگاه 
ژاله را زآن میان صدا کردم


ژاله! از درس من چه فهمیدی؟ 
پاسخ من سکوت بود و سکوت 
د ... جوابم بده کجا بودی؟ 
رفته بودی به عالم هپروت؟

خنده دختران و غرش من 
ریخت بر فرق ژاله چون باران 
لیک او بود غرق حیرت خویش 
غافل از اوستاد و از یاران

خشمگین،انتقامجو،گفتم 
بچه ها! گوش ژاله سنگین است 
دختری طعنه زد که:نه خانم 
درس در گوش ژاله یاسین است

 

 

باز هم خنده ها و همهمه ها 
تند و پیگیر می رسید به گوش 
زیر آتشفشان دیده من 
ژاله آرام بود و سرد و خموش


رفته تا عمق چشم حیرانم 
آن دو میخ نگاه خیره  او 
موج زن در دو چشم بی گنهش 
رازی از روزگار تیره  او


آنچه در آن نگاه می خواندم 
قصه غصه بود و حرمان بود 
ناله ای کرد و در سخن آمد 
با صدایی که سخت لرزان بود


"فعل مجهول" فعل آن پدریست 
که دلم را ز درد پر خون کرد 
خواهرم را به مشت و سیلی کوفت 
مادرم را ز خانه بیرون کرد


شب دوش از گرسنگی تا صبح 
خواهر شیرخوار من نالید 
سوخت از تب برادر من 
تا سحر در کنار من نالید

 

از غم آن دو تن ، دو دیده من 
این یکی اشک بود و آن خون بود 
مادرم را دگر نمی دانم 
که کجا رفت و حال او چون بود


گفت و نالید و آنچه باقی ماند 
هق هق گریه بود و ناله او 
شسته می شد به قطره های سرشک 
چهره همچو برگ لاله او


ناله من به ناله اش آمیخت 
که غلط بود آنچه من گفتم 
درس امروز، قصّه غم توست 
تو بگو ، من چرا سخن گفتم؟


"فعل مجهول" فعل آن پدریست 
که تو را بی گناه می سوزد 
آن حریق هوس بود که در او 
مادری بی پناه می سوزد؟

زنده یاد سیمین بهبهانی 



تاريخ : جمعه سی و یکم مرداد ۱۳۹۳ | 14:30 | نویسنده : محمدحسن قائديها

روزهای کودکی

می‌خواهم برگردم به روزهای کودکی..
آن زمان‌ها که پدر تنها قهرمان بود
عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد
بالاترین نــقطه‌ى زمین، شــانه‌های پـدر بــود
بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادرهای خودم بودند
تنــها دردم، زانوهای زخمـی‌ام بودند
تنـها چیزی که می‌شکست، اسباب‌بـازی‌هایم بـود
و معنای خداحافـظ، تا فردا بود!
 
 
چند وقتی است آسمان هم بخیل شده است
انگار گرد مرگ را در زمین خدا پاشیده اند
اما نه
این زمین خدا نیست
زمین خدا پاک بود
آلوده اش کرده ایم.
آسمان را در جستجوی ابری کاویده ام
قدیسه ی من!
خورشید را پنهان کن و آب بیاور
برای ارواح برزخ نذری کن
شاید قبول شود و باران ببارد
زمین سوخته دلم ترک برداشته است
تو باران شو و بر من ببار
تو می توانی اشک آسمان را دربیاوری؟
شب که بخوابیم آیا دوباره صدای ترنم باران را
روی سقف خانه مان خواهیم شنید؟
بالاخره خواهد بارید
می دانم دلش خواهد سوخت به حال ماها
اما نه بهتر است بگویم باران زده است
با آمدنت باران هم راه خود را به زمین باز کرد است
شمعی روشن کن
شاید دل ارواح برزخ بسوزد و رگه ای باران بفرستند
من تنها آرزو می کنم
شاید
خنکای صبح فردا را با نم تازه باران تجربه کنم

 زنده یاد  حسین پناهی


  • دانلود فیلم
  • قالب وبلاگ